فرش بهارستان

0

فرش بهارستان یکی از با شکوه ترین آثار هنری در تاریخ ایران بود که بر اثر حمله اعراب به ایران و انتقال آن به مدینه توسط اعراب تکه‌تکه و نابود شد.

در بافت فرش بهارستان از ابریشم، طلا، نقره و جواهراتی چون زمرد و مروارید استفاده شده‌است و طرح آن یکی از باغ‌های بهشت را نشان می‌دهد.

فرش بهارستان

چرا فرش بهارستان بافته شد؟

ناحیه ای در غرب ایران وجود داشته که شامل دو شهر بوده یکی در ساحل چپ و دیگری در ساحل راست دجله شهری که در ساحل چپ بنا شده بود سلوکیه نامیده می شده. در نقطه مقابل آن را در ساحل راست دجله تیسفون یا تیسبون می گفتند. این شهر وسیع پایتخت ساسانیان و مجموعه ای از کاخ های عظیم بود که توسط انوشیروان ساخته شده که خود شامل هفت شهر آباد و نزدیک به هم بوده این مجموعه را به زبان پهلوی شهر یستان می گفته اند.

سریانی ها آن را«ما حوزه ملکا» بعضی از شهرهای شاهنشاه می نامیدند و عربها پس از شکست ایرانیها به آن مدائن نام دادند مدائن جمع مدینه و به معنی عام شهر است.

مطمئنا در کاخ هایی با این عظمت وسایلی هم ساخته وتدارک داده می شد که در خور عظمت این کاخ ها باشد؛ از جمله فرشی برای سرسرای کاخ سفید کسری که یکی از کاخ های پر شکوه و مشهور آن بوده که به روایت فردوسی ساختمان آن قریب به هفت سال طول کشید و برای ساختن آن از مهندسین و معماران ایرانی و رومی استفاده شده بود.

به دستور خسرو انوشیروان سفارش داده شد ابعاد و مساحت این فرش عظیم را مورخین در اندازه های مختلف ذکر کرده اند.

مثلا: در فرهنگ دکتر معین آمده است که بیش از ۳۵۰متر طول داشته در تاریخ طبری سه روایت بیان کرده که طول این فرش ۴۵قدم و عرض آن ۹۰قدم بوده دومی روایت شصت ذراع در شصت ذراع و در روایت سوم مساحت آن را یک جریب ذکر می کنند.

در مقالات گوناگون و میرخواند در روضه الصفا و در کتاب فرش ایران اثر شیرین صوراسرافیل و نیز در کتاب ادواردز و درمقاله ای درمجله میراث ایران نوشته شده بودکه مساحت این فرش ۹۰۰مترمربع می باشد.

تورج ژوله معتقد است که شصت گز در شصت گز گسترده یک گریب بوده بلعمی می گوید ۳۰۰رش بالا اندر و شصت رش پهنا داشته و پروفسور کاراباسک نیز مساحت آنرا شصت متر مربع ذکر می کند. خوب با توجه به ابعاد گوناگون از این فرش فرم این فرش مطمئناً تغییر خواهد کرد.

هم مستطیل وهم مربع

جنس نخ های آن از ابریشم و پشم و گلابتون و طلا و نقره بافته شده و با هزاران قطعه جواهر مرصع بود. این فرش را از آن نظر بهارستان می گویند چون شکل باغ داشته و در زبان فارسی نقشه آن به بهارستان و گلستان و گلزار و امثال آن مشهور است، که با توجه به اسنادی که وجود دارد این فرش را می توان اولین فرش چهار باغی دانست که بیانگر چهار قسمتی آن است.

در توصیف فرش بهارستان، که نظریه های متفاوتی وجود دارد این گونه آمده که ترنج این فرش حوض آبی بوده و مرغابی در وسط حوض نشسته و در متن آن خیابان ها و جدول های آب با آب نماهایی بافته شده بود و شهرها از میان باغستان های خرم می گذشتند که کشتزار های سرسبز و باغچه هایی پر میوه آنرا فرا گرفته بودند. شاخ و برگ درختان سرسبز و انواع غنچه وشکوفه و گلهای بی خار و پرندگان تزئین شده بوده که همه از زر و سیم ناب و گوهر های رنگارنگ متناسب با فصل بهار بودند.

در تهیه این چنین تابلو بدیع و بی نظیری برای هر طرحی متناسب با رنگش گوهری انتخاب شده بود به طوری که مروارید جهت نشان دادن سنگ ریزه های ته جوی های آب و از طلا جهت نشان دادن خاک و از جواهرات بلورین برای نمایاندن رنگ آب استفاده شده و تنه و شاخه درختان از طلا و نقره و برگها از زمرد و گلها از ابریشم و میوه ها را با سنگهای قیمتی و گرانبها و رنگارنگ نشان داده بودند.

به نوشته دهخدا هجده ارش (۹متر) از آن فرش به جواهر غیر مکرر و مزین بود. از ویژگی های آن فرش بی نظیر و بی مانند و گرانبها این بوده که ۲۴ استاد و هنرمند به مدت ۸ سال روی آن کار میکردند و دیگر اینکه با توجه به این گفته ها وزن این فرش را بیش از ۲تن تخمین زده اند.

از طرفی دیگر می گویند داری برای فرش با چنین خصوصیاتی نمی توانسته وجود داشته باشد چون از نظر ادواردز درختی با این ارتفاع وجود نداشته(که با توجه به بودن تخت جمشید و تاج محل و غیره… برای این گفته ها جای نیست)

بعضی ها معتقدند که فرش بهارستان احتمالاً نوعی گلیم بوده بنابراین دارای پرز نمی باشد که در جواب این افراد می توان گفت که اصولاً تکنیک بافت فرش گره دار از زمان های قدیم که عمر آن ۲۵۰۰سال پیش بر می گردد هیچ گونه تغییری نکرده (فرش پازیریک). و در جایی گفته شده است این فرش بدین صورت بافته شد که در ابتدا تعدادی دار برای این فرش تدارک دیدند و هر تکه را به طور جداگانه با زدن گره برروی تارهای این فرش شروع کردند که این گفته می تواند نشانگر آن باشد که این فرش دارای پرز بوده.

از طرفی در تاریخ طبری آورده شده که اعراب آن را قطف می گفتند(در معنی جامه پرز دار خوابناک که همان فرش است) و خانم صور اصرافیل معتقدند که بهارستان فرش نبوده بلکه پرده بوده است، ولی با توجه به این گفته ها که این فرش پرزدار می باشد پس نمی توانسته پرده باشد.

پس از اتمام قطعات بافته شده استادان فرش باف در گروه های مختلف بادقت و ظرافت خاص آن را تکمیل کردند (که به نظر من منظور این است که گوهر ها را به فرش وصل کردند) آنگاه آنها را از روی داربست ها پایین آوردند و به سالن بزرگ کاخ همان جایی که از قبل برای آن تعیین شده بود بردند و بر کف تالار پهن کردند و بادقت و وسواس زیاد قطعات جداگانه هریک در جای خود قرار دارند و به یکدیگر متصل کردند به طوری که پس از تکمیل فرش به طور یکدست به نظر می آمد .

شاید بودن این گوهرها دلیلی برای شک کردن وجود این فرش با چنین خصوصیتی باشد ولی باید توجه داشت که امروزه نیز ما شاهد این گونه فرش ها با چنین خصوصیتی هستیم که در موزه ها نگهداری می شوند. شاید در فرش بهارستان یاقوتها و سنگهای گرانبها در همه جای آن تکرار شده و فقط در محل های خاصی وجود داشته، مثلاً برروی درختان و محل های خاص که افراد از روی این قسمت ها نمی گذشتند و یا حتی این طور به نظر می آید که راه رفتن برروی چنین فرشی با مشکل روبرو خواهد شد، ولی باید گفت که طبق جدیدترین نظریات ارائه شده چنین بر می آید که در میان این فرش راه هایی نیز برای عبور افراد وجود داشته مانند باغهای واقعی امروزی که از همین راهها برای راه رفتن افراد به کار برده می شده.

دلیل دیگری که برای تکذیب وجود این فرش می آورند آب و هوای بین النهرین می باشد که به گفته ادواردز بین النهرین آب و هوایی مرطوب داشته که باعث پوسیدگی پشم و ابریشم می شده است. آورده شده که این فرش را برای زمستان تهیه کرده بودند چون در آن فصل گل و سبزه نبود و چون در ایام زمستان هوس شراب خواری و می خواری می کردند در برابر شاهنشاه پهن می کردند که در زمستان هم احساس شادمانی بهار را داشته باشد.

بر روی آن می نشستند که گوئی در باغی بودند. به همین علت این فرش به فرش زمستانه هم معروف است که اعراب آنرا«بساط الشتا»می نامیدند.

سرنوشت فرش بهارستان

در مورد عاقبت این فرش زیبا نفیس دو نظریه وجود دارد:

در سیری در هنر قالی بافی ایران اثر محمد جواد نصیری اینگونه آمده که هنگامی که خسرو پرویز پادشاه ساسانی مغلوب هراکلیوس امپراطور روم شد این فرش بدست سپاهیان غالب افتاد.

درنظریه دوم که اکثر مورخین و محققین مانند میرخواند و طبری و ناسخ التواریخ و تورج ژوله و چند تن دیگر در کتاب خود چنین گفته اند که فرش بهارستان از زمان خسرو انوشیروان تا زمان یزدگرد سوم مورد استفاده در مواقع مخصوص بود ولی با سقوط سلسله ساسانی در سال ۴۲۶ به دست اعراب مسلمان که سعد فرماندهی آن را بر عهده داشت، راه را با مقاومت شدید سپاه ایران به فرماندهی رستم گشودند و وارد کاخها شدند و سقوط مدائن از صفحات جالب تاریخ را به خود اختصاص داد به خصوص غنائمی که از این فتح نصیب مسلمانان گردید در نوع خود بی نظیربود و آن همه زر و سیم و جواهر و اشیا باارزش و گرانبها که تابه آن روز ندیده بودند و در واقع مزه و طمع این فتح را برای آنها دو چندان کرد که از جمله غنائم نفیسی که در فتح مدائن به دست مسلمانان افتاد فرش بهارستان بود که در الکامل فی التواریخ آمده که: اعراب با دیدن این فرش شگفت زده شدند و آنها که مزد دستشان را رفتن به بهشت می دانستند با دیدن این تابلوی نفیس که جلوه ای از بهشت بود آبها را یاد آورد «جنات تجری من تحتها الانهار» که در قرآن کریم بارها وعده داده شده است و به معنی این است که باغهایی که در آنها جاری است نهرهایی انداخت.

شاید همین امر باعث شد که مسلمانان از تکه تکه کردن آن در محل خودداری کند و تصمیم گیری در مورد آن را موکول به نظریه خلیفه نمایند .پس سعد که فرماندهی سپاه را بر عهده داشت رو به سپاه خود کرد و گفت: بهتر است از این فرش صرف نظر کنیم و آنرا عیناً با خمس به نزد عمر بفرستیم. زیرا قابل تقسیم نمی باشد و این در مقایسه با غنایم دیگر نزد ما اندک است.

پس با اینکه حمل این فرش بسیار مشکل بود آنرا به مدینه نزد عمر بردند چون فرش را نزد عمر بردند عمر خوابی می بیند و افراد را به دور هم جمع می کند و خدا راستایش می کند و داستان فرش بهارستان را برای افراد تعریف می کند و از آنها رای و نظر خواهی می خواهد عده ای می گویند که فرش را برای خودت بردار وعده ای دیگر نظر قطعی را به عهده خود او می گذارند وعده ای دیگر هیچ نظری نمی دهند. علی(ع) که سکوت عمر را دید برخاست و نزدیک او رفت و گفت: چرا علم خود را جهل می کنی و یقین خود را به مقام شک می بری؟!

در الکامل فی التواریخ چنین آمده: تو از این دنیا به جز آنچه بدهی و بپوشی و کهنه کنی و بخوری و سیر شوی حق دیگری نداری و نمی توانی این فرش را به حال خود بگذاری اگر این فرش را به حال خود بگذاری فردا کسی دیگری صاحب این فرش خواهد شد و این بساط را به خود اختصاص خواهد داد.

عمر به علی(ع) گفت: راست گفتی و خوب نصیحتی کردی آنگاه دستور داد فرش را قطعه قطعه کردند میان کسان تقسیم کرد.

میر خواند مؤلف روضه الصفا می نویسد: عمر فرش ر ا قطعه قطعه کرد و به طور مساوی بین مهاجرین و انصار تقسیم کرد و از آن جمله با اندازه کف دستی بدست حضرت علی(ع) افتاد که آن حضرت آن تکه را به ۸هزار درهم بفروخت و انفاق کرد و دیگر قطعه ها هم به بازرگانانی که به مدینه آمده بودند فروخته شد.

مورخین دیگر ازجمله طبری و ابن الاثیر سهم حضرت علی(ع) را از این فرش بیست هزار درهم یا بیست هزار دینار نوشته اند که حضرت پس از فروش آن وجه حاصل را میان فقرا انفاق کردند.

یاد بهارستان همواره در تاریخ ماند و وصف این فرش عظیم و گرانبها سینه به سینه نقل گشت و هنگامی که عبدالرحمن جامی شاعر قرن۸ شاهکار خود را بهارستان نامید این کلمه را جاودانی ترکرد.

با تعاریفی که جامی از بهارستان خود آورده آن فرش گرانبهای تاریخی را ناگهان به خاطر می اندازد ترتیب این بهارستان به ۸روضه اتفاق افتاده است هر روضه بهشت آئین مشتمل به رنگ دیگر از شقایق و بوی دیگر از ریاحین نه شقایقش را از پایمال باد خزان پژمردگی و نه ریاحینش را از دستبرد دی افسردگی.

نویسنده: الميرا اردكانی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.