المک چیست و ریشه شناسی المک

0

اِلمَک یا ” گره ” که معنی نارسا و معادل نامناسبی از آن است ، هر چند همواره در تمام محاورات ، مکاتبات ، کتب و رسالات مرتبط با موضوع فرش دستباف مورد استفاده ، اشاره و کنکاش بوده است ، اما تاکنون تعریفی جامع و مانع از این واژه که بشکل تام وتمامی افاده معنی نماید ارائه نشده یا حداقل آنکه بفرض تقریبا بعید نگارنده ندیده است .

ریشه یابی کلمات مورد استفاده درعرصه های مختلف فرش دستباف پرزدار، ومعانی ومعادل آن ها ، همواره قرین با پیشینه تاریخی آن ویکی ازموضوعات چالشی بوده است که اندک گوینده و نویسنده ای ، اعم از ایرانی و غیر ایرانی ، سواد و توان کشف حقیقت دراین مبحث را داشته اند .

لذا اکثریت ، درک و دریافت خود از موضوع را بشکلی وابسته به پیش تعریف ها و پیش زمینه های ذهنیِ متاثر ازعوامل محیطی ، حقیقت پنداشته و گفته یا نگاشته اند . تعاریف وتعابیری همانند هم که به سبب پیروی سلسله ای ، مغالطات و اشتباهاتشان نیز عینا یا با اندک تغییراتی تکرار شده است.

اِلمَــــک

کم نیستند کلماتی از قبیل قالی ، قالین ، کالین ، کفیز*، کَجا *، پلاس ، ویگستر ، اَرقاغ* ، اَرِش* ، ایلمک *و…… که با گویش ها و فرم های لغوی گوناگون در چند دهه اخیر با فزونی عِدّه و عُدّه مدعیان فضل و فهم دردایره فرش دستباف بر سر زبانها افتاده و راه به محاورات و مکتوبات یافته اند وهنوزهم قِشقرقِ حول هر یک ازآنها بلند است ، لکن با همهِ حرف و حدیث های ثواب و ناثوابِ نا تمام ، خلاء نتایجی متقن و معقول که عموم را اقناع کند ، بشکل بارزی همچنان محسوس است .

زیرا ، علیرغم تمام جدّ و جهد نویسندگان و گویندگان برای انتساب هر کدام از آن واژه ها به موضع و معنایی خاص ، حقیقت آنست که بسیاری ازاین کلمات در گذشته ، مصادیق امروزین را نداشته وبمعنی روزگارما بکارنرفته اند ، وشاید بعضی ازآنها حتّی ارتباطی با فرش دستباف بمعنی امروزین نداشته اند،حقیقتی بدین ساده گی و روشنی که درهیاهوی مدعیان ، از دیده ها پنهان مانده است ، از اینروی :

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

البته به باورنگارنده ، تجاوز از حّد لزوم و فهم عموم ، و افراط در حلّاجی تاریخی کلمات ، هیچ سود عمومی و مهمّی بر فرش و اصحابش نداشته وما حصل آن چیزی جزهموارسازی بستر بروز و رشد بدعت های ناروا و نامربوط در ساحت کلام فرش نخواهد بود ، همانگونه که امروزه حتّی با نگاهی اجمالی می توان شواهد فراوانی بر این مدعا پیدا کرد.

لکن واکاوی معقول موضوع ، در جهت رسیدن به معنی و مفهومی روشن ، امری عقلایی وهمواره لازم است . و نیزهمین احساس ضرورت درارتباط با شفاف سازی شرح و وصف بعضی از واژه های مرتبط با فرش دستباف از جانب نگارنده موجب ارائه این مطلب است ، زیرا مسامحه درتداوم گردش این اشتباهات ، نکات مبهم ، تعابیر نامربوط و واژگان و معانی غلط ، همانند مساعدت به رها سازی گلوله کوچک برفی ، در سرازیری کوه اطلاعات , خصوصا در دنیای امروزین مجازی است که در اندک زمانی تبدیل به حجم انبوهی از اشتباهات شده و دیگرهیچ کس را توان چاره نخواهد ماند.

بهر تقدیر ،

در این سخن که بنا به ضرورت پیش گفته ، مقصود از نگارش آن شرح وتوضیح یکی از اعمال حرفه ای تولید فرش دستباف و شکل مجسّم آن است ، با احتراز از جِدّ و جهد افراطی در ریشه یابی لغوی و وجه تسمیه آن ، بیش از نیاز به گذشته برنگشته وبا قبول عرف مقبول عام ، سعی خواهیم داشت با کلماتِ منطبق با مفاهیمِ محاوره ایِ زمان حال ، تعریفی مانع ، جامع و قابل تجسّم و فهم عموم از این عمل ارائه کنیم ، تا بلکه بتوانیم یکی از واژگان قاموس قالی را از چندگانه گی واژه ای ، معنایی و مفهومی برهانیم .

عملی که با نظر به اهمیت کاربردی آن در تولید فرش دستباف ، یکی از ارکان اصلی حوزه تولید بوده و به تبع همین اهمیت ، از رایج ترین کلمات حوزه نظری و عملی فرش دستباف است .

اِلمَک :

اِلمَک یا ” گره ” که معنی نارسا و معادل نامناسبی از آن است ، هر چند همواره در تمام محاورات ، مکاتبات ، کتب و رسالات مرتبط با موضوع فرش دستباف مورد استفاده ، اشاره و کنکاش بوده است ، اما تاکنون تعریفی جامع و مانع از این واژه که بشکل تام وتمامی افاده معنی نماید ارائه نشده یا حداقل آنکه بفرض تقریبا بعید نگارنده ندیده است .

کهن ترین متن قابل دسترس و استناد در ارتباط با این کلمه ، اشاره شیخ محمود کاشغری دردیوان لغات الترک بسال 380 ه. ق است ، که به کلمه ( اِیلَر ilar ) بمعنی ” گیر ” اشاره نموده و ذیل آن می نویسد : مصدر کلمه در معنای “گیر کردن ” بصورت ( اِلماک ilmak ) صحیح است .

پژوهش های کتابخانه ای نگارنده حاکی ار آنست که اولین مرجع و منبع مستند و قابل دسترس که اشاره به این واژه و معنی آن داشته ، دیوان مذکور بوده و ریشه تمامی اشارات به این واژه در نوشتجات دیگر، مستقیم یا غیر مستقیم ماخوذ از کلام دیوان لغات الترک است. با توجه به این برهان آشکار، نگارنده بطور قطع و یقین هرتعریف و تعبیر شکلی و معنایی غیر از وجه مذکور را برای کلمه ” ایلمک ” مردود می داند.

این واژه که امروزه مصداق آن ” فعل مهارتی پیچیدن پشم یا ابریشم با شیوه ای خاص بدور چله های کشیده شده برروی دار قالی ” است ، عامل اصلی نقش ونگار پذیری فرش دستباف پرزداربوده ونوع آ ن را از سایر دستبافته ها متمایز می نماید ، همچنین باید آن را شاخص اصلی آغاز دوران تکاملی جدید دربستر تاریخ فرش های دستباف بحساب آورد ، زیرا با پیدایش این فعل ، تکنیک بافت فرش ، که از بافتِ گلیمی ( پود نما ) به بافت ایلمک “گره ” عرضی پیوسته (قِیِق qiyiq)* ارتقاء یافته بود ، یک گام دیگر تکامل یافته و به سطح تقریبا عالی تکاملی یعنی ایلمک ” گره ” منقطع رسید .

این مقطع زمانی ، نقطه تولد قالی پرزداربا تکنیک تخت بافی بود ، همان تکنیکی که هزاران سال بعنوان میراث مشترک وبهم پیوسته ای در مناطق جغرافیایی وسیعی از جمله قسمت هایی از ترکیه ، شمال آفریقا ، بالکان ، قفقاز ، ایران ، افغانستان ، پاکستان ، آسیای مرکزی و چین بکار برده شده است . وهمه انواع قالی های مکمّل امروزی با ایلمک ” گره ” متقارن یا نامتقارن ، تداوم همان خط سیرتکاملی اند .

در اینجا اشاره به بعضی از گفته ها و استدلال ها در ارتباط با خط سیر تکاملی این فعل مهارتی و تقدم و تاخر گونه های آن خالی از لطف نخواهد بود ، در این راستا عده ای با استناد به تداوم حیات کاربردی هر دونوع از “ایلمک ” ها در عرصه قالی بافی ، چنین اظهار عقیده نموده اند که این دو نوع ایلمک با منشائی متفاوت در دو گونه مجزا ، همعرض یکدیگروبا اشتراک جغرافیایی پدید آمده و تداوم یافته اند ، کسانی دیگرگفته اند، آنها در مکانهای جغرافیایی متفاوت و بعید از هم بوجود آمده و به سبب عدم امکانات اطلاعاتی و ارتباطی امروزین در گذشته ، بی خبر ازوجود یکدیگر تداوم یافته اند ، و …… که البته شواهد تاریخی مکتوب یا مصنوعی از طرف مدعیان این نظریات ارائه نشده است .

لکن بر خلاف این نظریات ، با استناد به مولّفه ” تکاملِ سبک ” ، و اثبات پذیری شکلی آن با نمونه های مصنوع موجود از سده های اخیر، باورنگارنده بر این امر استوار است که ایلمک نا متقارن به سبب مشابهت فرمی وشکلی به ایلمک عرضی پیوسته ، مقدم برایلمک متقارن است ، یعنی ایلمک درسلسله مراتب تکاملی ، ازپود نما به عرضی پیوسته وسپس به نامتقارن ودرتکامل بیشتر بهمراه سایرابزارها ی تولید به متقارن ارتقاء یافته است ، لذا هرگز تداوم کاربردی هر دو گونه ایلمک ، دلیل موجه و معقولی برای توجیه وجود دو انگیزه و دو نیاز متفاوت بر ای پیدایش دو نوع ایلمک نمی تواند باشد .

دلیل دیگر بر این فرضیه تکاملی ، علّتِ موجوده و مبقیه ی ایلمک متقارن ، یعنی مزایای فنّی ، اقتصادی و هنری آن است که امروزه مورد تائید کارشناسی و ثبوت تجربی است . به عبارت دیگر ، برترین و تکامل یافته ترین نوع ایلمک ” گره ” همانا نوع متقارن می باشد که هیچکدام از سایر انواع ، هیچ نوع مزیت و برتری فنّی ، هنری و اقتصادی نسبت به آن ندارند .

در پیشینه تاریخی این فعل مهارتی چنانچه گفته شود ، در اثبات پیدایش ابتدایی و تعلق اولیه آن به منطقه جغرافیایی یا قوم و نژادی خاص ، هیچ داده مستند و شاهد تاریخی معتبری وجود ندارد ، چیزی از ارزش اعتبارکاربردی و کاربران آن نکاسته ایم ، لذا فارغ از اسم ، گونه ، وجه تسمیه و هر گونه تعصب و تعلق خاطری ، وجه معقول آن است که همهِ گونه های ایلمک ” گره ” را در معنای عام ، متعلق به فرش دانسته و به سبب همین تعلق ، با پرهیز از قیل و قال بی ثمر ، ظهور و بروز آن را با اسامی و اشکال مختلف ، بواسطه عوامل گوناگون ، درهرمکان و زمانی محتمل بدانیم ، آنگاه دیگر کلماتی همانند : ترکی ، فارسی ، کردی ، سنه ، آذری وامثالهم ، بعنوان پسوند بر این فعل مهارتی ، بی معنی و فاقد ارزش و پشتوانه علمی خواهند بود .

البته اضافه نمودن کلماتِ پسوندی فنّی به این فعل مهارتی به جهت تعریف وتشریح شکل وفرم های متفاوت آن ، همانند ” متقارن ” و ” نامتقارن ” عملی شایسته وسازگاربا منطق علمی است ، ولکن بیش ازاین دو کلمه ، دیگر پسوند های مطرح شده از قبیل : زیردررفته ، دوتایی ، میان دررفته ، متقاطع ، مورب ، کمانشی ، جفتی و …. زائد و هجو است . زیرا به غیرازدوگونه ” متقارن و نامتقارن ” ، مابقی اشکال این فعل مهارتی فاقد مبنای مستقل بوده و فرم های تغییر وتحریف یافته یا ناقص و غیر فنّی از این دو نوع ایلمک ” گره ” هستند .

هر چند که شاید به جهت بسط واژه ایلمک در حوزه زبان ترکی و وجود کلمات و تمثیل های ساخته شده از آن این تصور را برای بعضی ها پدید آورد که خاستگاه این فعل مهارتی از میان اقوام ترک است ، لکن این استدلال وتصور صحیح بنظر نمی رسد ، چرا که از نظر علمی نمی توان بواسطه تعلق دستوری فعل یا اسمی ، پیدایش فعلی را به مکان ، نژاد یا زمان خاصی منتسب نمود ، خصوصا آنکه حتی کاربرد این واژه بمعنی امروزین آن در سده های بسیار دور مورد تردید جدی بوده ، بلکه به باور نگارنده ،عدم کاربرد آن مورد یقین است .

لکن با توجه به شواهد موجود ، تردیدی نیست که واژه ” ایلمک ” در فرهنگ زبان ترکی ، دارای گستره وسیع کاربردی بوده و در ترکیب با کلمات دیگر منشاء پیدایش کلماتی جدید با معانی خاص بوده گردیده است . مثال هایی همانند :

ایلمک + سالان = ایلمک سالان ( بافنده )

ایلمک + پیچاخی = ایلمک پیچاخی ( چاقوی بافت)

ایلمک + سسی = ایلمک سسی ( صدای بافت )

ایلمک + لی = ایلمکلی ( تمثیل از خوش بافت )

ایلمک + اوجی = ایلمک اوجی ( نوک پشم یا ابریشمی که بعد از عمل بافت از روی قالی عیان است )

بیر+اوج لی + ایلمک = بیر اوجلی ایلمک ( پشم یا ابریشم که بعد از عمل بافت نامتوازن بریده شده و نوک های آن باهم مساوی نیست )

یاریم + ایلمک = یاریم ایلمک ( گره نصفه )

تَرس + ایلمک = تَرس ایلمک ( گره وارونه )

و امثالهم را می توان از این موارد بحساب آورد .

لذا حقیقتا باید گزینش واژه ” ایلمک ” برفعل مهارتی بافت قالی را در زبان ترکی از خلاقیت ها ی بسیار هوشمندانه و ناشی از ذکاوتی خاص دانست ، چرا که این اسم سده هاست که انحصاراً به معنی همان فعل بوده وبطور تمام و کمال افاده معنی می کند ، و شنونده یا گوینده را بی نیازاز هر پیشوند و پسوندی نموده و هرگز کسی شکل ، فرم و معنی دیگری را غیر از همان فعل مهارتی بافت قالی از این واژه استنباط نمی کند.

همانگونه که فاعل فعل مهارتی بافت قالی در زبان ترکی نیز ” ایلمک سالان ” نامیده میشود ، ( ایلمک = فعل مهارتی بافت قالی ) ، ( سالان = کسی که چیزی را بر چیزی دیگر می اندازد ) و وجه تسمه آن به سبب انداخته شدن ایلمک بر روی چله توسط فاعل است . ناگفته نماند که این فعل مهارتی ، تخصص و شغلی مستقل است که فاعل آن نیز یکی از متخصصان حوزه تولید قالی بحساب می آید .

لکن انتخاب کلمه ” گره ” در زبان فارسی برای فعل مهارتی بافت قالی ، چندان بجا و مناسب نبوده و چنانچه حتی اصرار بر پرهیز از واژه ایلمک بوده است ، (هر چند که نگارنده دلیلی منطقی برای عدم استفاده از واژه ایلمک در حوزه زبان فارسی سراغ ندارد ) می توانست کلمه فارسی بهتر و گویا تری برگزیده شود ، زیرا کلمه ” گره ” ده ها معنی مرتبط با حوزه های مختلف دارد که یکی ازآنها درفرهنگ لغات بمعنی : ” پیچدگی ودرهم شدگی نخ یا ریسمان یا چوب یا شاخه درخت یا چیز دیگراست “، که این اشتراک معانی ، مانع از تببین و تصویر تمام و کمال فعل مهارتی بافت قالی ، بواسطه واژه “گره ” می باشد , لذا کاربرد آن درحوزه فرهنگ قالی حتما باید بهمراه پسوند ” پرزدار” بیان شود , زیرا بدون این پسوند معنی حاصله از آن ابتر خواهد بود .

دیگرآنکه در زبان فارسی به جهت عدم تطابق معنای فرمی واژه ” گره ” با فعل مورد نظر، ناگزیرفاعل فعل مهارتی بافت قالی ” بافنده ” نامیده می شود ، که البته همین کلمه نیز به جهت عام و مورد استفاده بودن در تمام حوزه های مر تبط با بافت ، همانند واژه ” گره ” همواره باید با پسوند ” فرش ” یا ” قالی ” بکار گرفته شود ، مثل : ” بافنده فرش ” یا ” بافنده قالی ” ، چرا که در غیر اینصورت افاده معنی تام و تمام نخواهد نمود .

خلاصه آنکه واژه ” گره ” در زبان فارسی نتوانسته است همانند کلمه ” ایلمک ” در زبان ترکی ، در حوزه کاربردی فرهنگ فرش بسط کلامی و معنایی یافته و واژه سازی نماید . که به باور نگارنده همین عدم سنخیت ها ، موجب این نقصان است .

جالب است بدانیم ، واژه ایلمک درمقام عمل ، قائم به غیراست ، یعنی بدون وجود چله ، ایلمک نمی تواند شکل عملی یابد . حال آنکه واژه ” گره ” در مقام عمل قائم به ذات است و با تکه ای پشم یا نخ می توان گره را معنی عملی داد .

البته بنظر می رسد فراگیری استعمال واژه ” گره ” بر این فعل مهارتی در حوزه زبان فارسی ، از ترجمه کتاب های نویسندگان غیر ایرانی توسط مترجمین داخلی باشد که به جهت عدم آشنایی با حوزه واژگانی فرش دستباف ، کلمه انگلیسی “ knot “ را بطور ناقص و نارسا به ” گره ” ترجمه نموده اند . حال آنکه با اندکی دقت می شد از معادل اختصاصی بهتری استفاده نمود .

نگارنده به جهت غنای واژگانی ، افاده تام و تمام معنی ، و انحصار کلمه ، واژه ” ایلمک ” را بهترین و کاملترین گزینه اسمی برای ” فعل مهارتی بافت قالی ” می داند .

در مقاله آتی و قسمت دوم از همین نوشتار با ارائه تصاویر و شرح و توضیح فرمی ایلمک ” گره ” ، حدالامکان به توضیح و تصحیح باورهای غلط در مورد این فعل مهارتی خواهیم پرداخت .

سعید رونقیان تبریزی

Ronaghian@gmail.com

شرح کلمات ستاره دار * ، کلماتی هستند که در دیوان لغات الترک بدانها اشاره شده است :

Kiwiz کِفِز : اشیایی مانند قالی وگلیم .

keçə کِجا : نمد ( ترکی اوغوزی)

Arqað اَرقاغ : پود نخی که هنگام بافتن پارچه ، قالی و گلیم از پهنا بکشند .

Ilmak اِلماک : مصدر ، بمعنی گیر کردن .

Qiyiq قِیِق : به هر چیزی که کج باشد یا انحراف داشته باشد چنین می گویند .

تحقیق و نگارش: سعید رونقیان تبریزی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.