نقش های قالی و قالیچه های ترکمنی

0

چندیست پژوهش و بررسی در نمادشناسی یا سمبلیزم، در میان کسانی که درباره قالی و قالیچه ها و دستبافته های شرقی به مطالعه و تحقیق مشغولند، متداول شده و هنر شناسان و باستان شناسان و قالی شناسان در این باره، بنوشتن مقاله ها و کتاب ها می پردازند.

نقش های قالی و قالیچه های ترکمنی

جای گفت و گو نیست که این پژوهش ها و مطالعات، بدون توجه به تاریخ هنر و دین و اساطیر و فلسفه و جهان بینی اقوام مختلف شرقی، از دوران های بسیار کهن تاکنون، تحقیق چندان عمیق و موثر نخواهد بود.

چه می دانیم که در جهان گذشته، در میان همه ملل و اقوام، اغلب مسائل زندگی مادی، با مسائل معنوی و عقاید و باورها مربوط و توام بود و دین و فلسفه و فرهنگ اقوام در نحوه زندگی مادی و هنر و صنعت آنان نفوذ فوق العاده و اثرات عمیق داشته و از این رو بیشتر دست آوردهای بشری بر روی کره زمین، متاثر از این منابع و مبناها است.

با توجه به این اصل کلی است که در این گفتار گوشه یی از چگونگی این ارتباط و همبستگی در مورد دستبافته های ترکمنی را مطرح می کنیم.

چنانچه اغلب علاقمندان به هنر قالی می دانند در قالی و قالیچه های ترکمنی چه آنها که در دورن مرزهای ایران و چه آنهایی که در برون از ایران بافته می شود. در میان دستبافته های « سالور » و « تکه» و برخی تیره های دیگر، نوعی گل های تقریباً هشت ضلعی نقش بسته است که خود ترکمن ها به آنها «گل سالور » (سالور گل) می گویند که در میان برخی از قالی شناسان ایران به « فیلیا » شهرت دارد، و نیز گل های لوزی شکل یا مربع دیگری هست که ترکمن ها به آنها « درناق گل » (گل ناخن یا گل ناخنی) می گویند ولی بازرگانان قالی، آنها را نقش شانه یی می نامند و این موتیف بر روی قالیچه ها و خورجین ها و کفپوش ها و تزیین های اطراف درهای ابه ها و آلاچیق ها به فراوانی دیده می شود.

تا آنجاکه جستجو و بررسی کرده ام، تاکنون کسی از محققان و قالی شناسان و متخصصان، در تحلیل و شناخت عناصر تشکیل دهنده این موتیف ها و یا گل ها، کوششی به کار نبسته و مطلبی به چاپ نرسانده است.

برای مثال در کتاب فرش های ترکمنی نوشته لوگولیوموف و کتاب روسی قالیچه های ملل آسیای میانه نوشته خانم مشکوا و در کتاب آلمانی قالی های ترکمنی نوشته آقای سیاوش آزادی، هیچ بحثی از تحلیل این نقوش و چبود آنها به عمل نیامده است.

خود بافندگان نیز از معنا و مفهوم و شکل و ترکیب این گل ها ناآگاهند و از نام گذاری یی هم که بر روی آنها کرده اند، پیداست که از ترکیب و مفهوم آنها چیزی نمی دانند و سال ها، این نقش ها را سینه به سینه فراگرفته اند و تکرار می کنند.

پژوهش در نمادشناس و سمبولیزم هنرهای گوناگون فرش ایرانی و شکل و ترکیب این نقوش متنوع و جالب و همچنین شناخت و تحلیل عناصر تشکیل دهنده آنها موضوع این مقاله را تشکیل می دهد.

گل سالور

«گل سالور» به انواع صورت ها و شکل ها، متن قالی و قالیچه های ترکمنی را پر می سازد و بسیار معروف است.

«گل سالور» کادرهای هشت ضلعی دارد و اغلب دو خط افقی و عمودی که از وسط گل می گذرند، آن را به چهار خانه تقسیم می کنند که به طور متقارن دو بدو در کنار هم قرار می گیرند.

این چهار خانه ها یا بهتر بگوییم، ذوزنقه ها، دوبه دو با زاویه های قائمه بهم متصل شده اند. از لحاظ رنگ آمیزی نقوش داخلی آنها، با یکدیگر همسان ولی برخلاف دو نمونه دیگرهستند یعنی مثلاً آنچه در دوتای اول سفید رنگ است در دوتای دیگر سرخ رنگ است و بالعکس، ممکن است بجای این رنگ ها، از رنگ های سیاه و سرمه ای و سبز و قهوه ای نیز استفاده شود ولی در هر حال تقابل و تضاد همواره رعایت می شود. آنچه گفته شد درباره کادر این گل ها و رنگ آمیزی آنها بود، حال ببینیم نقش و تصویر دورن این خانه ها چیست و با چه شکل هایی پر شده اند؟

مطالعه در انواع این گل ها در قالی و قالیچه های گوناگون و دقت و بررسی در شکل و ترکیب آنها، نشان می دهد که این تصاویرجز شکل استیلیزه یا ساده و دفورمه شده شیر چیز دیگری نیست، اما این تصاویر گاه چنان ساده شده و تغییر شکل یافته اند که در نگاه نخست، یک بیننده عادی، غیرممکن است شکل آن را دریابد یا مفهوم آن را به درستی درک کند.

در این ذوزنقه ها، چنانکه در نقشه ها مشاهده می شود، بر اساس تبعیت از تکنیک بافت، اغلب خطوط نقش ها، عمودی و افقی و اریب هستند و شکل ها نیز براثر تبعیت ازاین خطوط و محل و موضع قرار گرفتنشان، کاملاً به شکل هندسی بافته شده اند.

با ملاحظه چند نوع از این اشکال ، روشن می کند که تصویر این حیوان در درون این ذوزنقه ها، چگونه در هم ریخته، شکسته شده و تغییر شکل یافته است. گاه دهان حیوان باز و با یکی یا دو دندان بلند نشان داده شده و بدنش به شکل های مربع، مثلث، ذوزنقه و شکل های نامعین تقسیم شده و گاه فقط دو یا و گاه سه پا و به ندرت چهار پا نشان داده شده است و دم دراز آن ، نقش را تکمیل ساخته است.

بدون شک با دقت مداوم و مستمر و با مشاهده انواع مختلف این تصاویر علیرغم بغرنج بودن نقش ها و پیچیده بودن خطوط و استیلیزه شدن شدید شکل ها، تصویر بخوبی در ذهن و چشم بیننده مشخص و روشن می شود.

درناق گل

چنانکه اشاره شد، نقش یا موتیف دیگری که در بافته های ترکمنی بخصوص « سالور و تکه » به فراوانی دیده می شود، گل لوزی یا مربع یا مثلت شکلی است که « درناق گل » خوانده می شود. در این گل نیز که به انواع صورت ها بافته می شود، اشکالی شبیه به شانه با دندانه های فراوان و مختلف دیده می شود.

این اشکال شانه یی نیز جز نقش استیلیزه شده اژدها یا ماری بزرگ که دارای پاهای متعدد است نمی باشد و نمایش شکل اژدها بدین گونه، در بافته های ترکمنی به انواع صورت ها و ترکیب ها، انجام می گیرد و هزاران بار تکرار می شود.

در برخی از قالی های بزرگ ترکمنی، قالی با گل های سالور جابجا پر شده است، در حاشیه آن اژدهای دراز و بزرگی را به دور قالی گردانده در یکی از گوشه های قالی دم اژدها را به سرتاج دار یا شاخ دار آن رسانده اند. در بعضی از این قالی ها نیز سر و گوش و شاخ و دهان و پوزه حیوان خیالی ، بطور واضح و روشن نشان داده شده است.

بدینسان، بسیاری از حاشیه های نقش دار و خالدار قالی و قالیچه های ترکمن، جز نمایش تن و بر فلسدار و پشیزدار رنگارنگ اژدها نیست که اغلب چنان ساده شده و حالت تزیینی و دکوراتیو به خود گرفته اند که تصور نقش اصلی آن به زحمت در ذهن آدمی قابل تصور است.

مثلاً نقشه گل هشت ضلعی که چهار اژدهای ساده شده در وسط گل چنان به حال مقارن، پشت به پشت هم داده اند که تشکیل یک ترنج یا مدالیون هندسی داده اند، را بررسی می کنیم.

در مرحله نخست مشکل بتوان تصور کرد که این ترنج هندسی، از ترکیب چهار اژدهای ساده شده پدید آمده است، ولی اگر از اصول استیلزاسیون مطلع باشیم، به روشنی خواهیم یافت که این ترکیب ها، هر یک نمایاننده چهار اژدها یا مار بزرگ با سر و دم زاویه دار و نیش دار هستند که هر کدام در برابر چهار شیر در درون گل های هشت ضلعی قرار گرفته و موضوع اساطیری نقش را تکمیل ساخته اند.

پس بدینسان با کشف و درک عناصر تکشیل دهنده این نقوش، در گروهی از قالی و قالیچه های ترکمنی، کلید مهمی بدست می آید که با آن می توان مسائل مربوط به نقش ها و گل ها و شکل های متن و حاشیه های متنوع قالی ها و قالیچه های نه تنها ترکمنی، بلکه بلوچی و قفقازی را گشوده، به اصل و به اصل و مبدا پیدایش نام آنها پی برد.

ریشه نقش ها

اکنون پس از آشنایی با عناصر تشکیل دهنده این موتیف ها می خواهیم بدانیم منشا و ریشه این نقش ها چیست و افسانه ها و اسطوره های مربوط به آنها از کجا نشئت گرفته و بر روی این قالی و قالیچه ها منتقل شده اند.

البته تحقیق و بررسی درباره سوابق این موضوع بسیار مفصل تر و عمیق تر از آن است که در این گفتار کوتاه و محدود، به آن بپردازیم، از این رو فهرست وار، اشاراتی کرده و می گذرم .

کسانی که به اساطیر و افسانه های ایرانی و هندی آشنایی دارند و از داستان های مذهبی و حماسی و فولگلوری اقوام آریایی در هند و ایران و آسیای میانه ( سگائی ها ) مطلع هستند، بخوبی می دانند که در داستان های کهن هندی ها و ایرانیان یک آفریده ایزدی، اژدهایی را که در دل ابرها پنهان شده، بقتل میرسانند و پس از لختی آب باران بر زمین جاری می گردد. در افسانه های بودایی هندویان در توصیف نزاع میان ابرهای باران زا یعنی « اندرا » گه با اصطلاح مخصوص خود « وجر » با صاعقه، دیو خشکی یا «ورتیره» (Vrtra) یا «آهی» (Ahi) (مار) را به قتل می رسانند. در این افسانه نبرد میان آنها چنان سهمگین است که زمین و آسمان را می لرزاند و سرانجام «اندرا» اژدها را که به کوهساران می گریزد، می کشد و ابرها آزاد می شوند و آب ها جاری می گردد و به علت این پیروزی بزرگ، اندرا لقب ورتر « هن » یا « ورتره غن » که یعنی کشنده اژدهای ورتره است، می گیرد.

در وداها، مبارزه دیگری نیز در همین زمینه وجود دارد که آنهم به « اندرا » منسوب است ولی در واقع آن را باید به « تریته » (Trita) نسبت داد. این قهرمان دلیر نیز اژدهایی را بنام « ویش وروب » (Visvarup) به هلاکت می رساند که دارای سه سر و شش چشم است.

«تریته» سپس گاوهایی را که اژدها در غاری پنهان کرده بود، رها می سازد که این گاوها جز ابرهای آسمان ، چیز دیگری نیستند، زیرا موجب روایات در این نبرد « تریته » که سلاح او صاعقه است توسط بادها یاری می شود.

« تریته » در اسطوره ها و افسانه های ایرانی همان «تره اونه» ( Thraetaona ) یا فریدون است که اژیدهاک یعنی اژدهای سر و پوزه و سه کله و شش چشم نیرومند راکه دیوی فریبنده و آفریده اهریمن است هلاک می سازد. اهریمن این اژدها را برای نابود کردن ایرانیان و بهلاک رساندن پیروان «اشه» (asa) یا آرته (arta) (یعنی قانون و حق و عدالت) آفریده است.

داستان های نزاع میان خدا یا فرشته روشنایی و اژدها در ایران به شکل های مختلف تجلی کرده است ولی ماجراهای اساسی تقریباً همواره یکی است، اما این داستان های کهن اساطیری شایستگی آن را داشتند که سرچشمه داستان های قهرمانی دیگری در همین زمینه باشند و بال و پر بیشتری یابند که از جمله آنها نبردهای گرشاسب پهلوان دلیران خاندان رسام، یا اژدهای شاخدار بنام گندروی (Gandarewa) زرین پاشنه است.

در بخش یشتهای اوستا خاطره نبردهای پیروزمندانه گرشاسب علیه سه دیو حفظ شده است. نخست پیکار گرشاسب با «شرووره» (Sruvara ) یعنی اژدهای شاخدار است که زهرش را به موازی یک نیزه به بالا می افشاند.

در روایات دیگری از دلاوری های گرشاسب به زبان پهلوی،که روح گرشاسب کارها و دلیری های خود را برای اهورا مزدا به عنوان شکایت و گله بر می شمارد می گوید: من « سروره » را هلاک کردم ، آن اژدهایی که آدمیان و اسبان را می اوبارید ، آنکه دندان هایش به بزرگی بازوان من بود، آنکه گوشش به بزرگی چهارده گز بود، آنکه چشمش به بزرگی یک گردونه و شاخش به درازی تنه درختی بود.

تقریباً نصف روز بدنبال او دویدم ( بعلت درازی بدن او ) سرانجام سرش را به چنگ آوردم، گرزم را بر گردنش فرود آوردم و او را هلاک ساختم. هرگاه من اژدها را هلاک نمی کردم، تمامی آفرینش تو تباه می شد و تو هرگز به جایی علیه اهریمن نمی یافتی.

با همه این احوال و داستان ها ، که اساطیر ایرانی در ابتدا اژدها را مخلوق اهریمنی و زیانی می دانست ، چنین پیداست که در این سرزمین یا دست کم در بخشی از آن اصولاً در مفهوم و برداشت متضاد از اژدها در ذهن مردم وجود داشته است.

یکی برداشت بد و مخرب و زیانمند و اهریمنی، دیگری مفهوم نیک و حامی و محافظ. مثلاً از این شعر که می گوید:

( نهم هست در پهلوانی زیان به مردی فزون اژدهای دمان ) مفهوم نیک آن فهمیده می شود.

شگفت اینجاست که هنوز آثار رنگ باخته یی از این مفهوم دوم در میان ما ایرانیان باقی است. مثلاً اژدهای « گنج » که به معنای حافظ و نگهبان گنج و ثروت و نعمت است و یا « مار » نگهبان خانه که هنوز سرتاسر ایران موسوم است که هر خانه یی را یک ماری نگهبانی می کند و معمولاً این مار را نمی کشند و آزارش نمی رسانند و معتقدند که این حیوان حافظ خانه و اهل خانه است.

گمان می رود بر مبنای همین مفهوم و برداشت دوم بوده که در اسطوره ها و افسانه های شرق ایران و آسیای میانه، بیش از جاهای دیگر به نقش اژدها توجه می شده است و ما آثار این توجه را بیش از همه، در این منطقه و در میان بومیان کهن و اقوامی که بتدریج در آنجاها مانده اند می یابیم.

« سکاها » و « داسه ها » و « سرمت ها » و « پارت ها » که ساکنان اصلی این سرزمین ها ، که پیش از ورود ترکان و ترکمن ها ، بوده اند در نقاشی های دیواری در ساخت و بافته ها و درفش ها و زیورها، گاه به مفهوم نخستین ولی بیشتر به مفهوم برداشت دومی از شکل و نقش اژدها استفاده می کرده اند.

« داه » ها و « داسه ها » که تیره یی از ایرانیان سکایی و قومی بسیار جنگجو و دلیر بوده اند و در شمال گرگان و کرانه های شرقی دریای مازندران می زیسته اند ، درفشی داشته اند که شکل اژدها داشته است ولی نه از آن گونه درفشی که نقش اژدها را بر روی آن پرده بکشند، بلکه بر روی نیزه ای بلند، مجسمه توخالی سر اژدها را نصب می کردند و از گردن آن پارچه کیسه مانندی بشکل بدن ماهی یا تمساح با بال و پر و دم متصل می کردند که در حرکت سریع درفشدار بحالت سواره که باد از دهان و پوزه اژدها وارد سر و کیسه درفش می شد آن را برافراشته و به حرکت و پیچ و خم وا می داشت و درفش را به صورت یک اژدهای زنده و متحرک که دائماً بخود پیچیده در می آورد.

تصویر این گونه درفش در بخشی از نقش برجسته های ستون تراژان که در رم است و جنگ میان رمی ها و
سرمت ها یا داس ها را نشان می دهد، نموده شده است.

طبق روایات شاهنامه، رستم نیز که یک قهرمان سکائی ( سیستانی ) است، درفشی بشکل اژدها بر می افراشته یا بر روی پرده آن تصویری از اژدهای هفت سر نقش بسته بوده است:

درفشش به بین اژدها پیکرست

بر آن نیزه بر شیر زرین سر است

که کس را نبودی ز رستم گذر

سرش هفت همچون سر اژدهاست

توگفتی زبند آمدستی رها

وز آن رستمی اژدها فش درفش

شده روی خورشید تابان بنفش

تضاد در مورد مفهوم اژدها و نقش آن در داستان های مربوط به رستم شاهنامه نیز به خوبی پیداست یعنی در عین حال که علامت مخصوص و درفش او اژدهاست، خود او نیز یک قهرمان اژدها کش است و در خان سوم اژدهایی را که جادو بوده می کشد.

اشکانیان نیز که از قوم پارت بودند منشاشان شرق ایران بود، بر پایه همین اعتقادات و یا شاید بر مبنای یک اعتقاد نجومی، به نقش اژدها دلبستگی ویژه یی داشته اند و اغلب شاهنشاهان اشکانی چنانکه از نقش و مهر سکه هایشان پیداست، گردنبند مارپیچ بلندی بر گردن خود می بستند که دارای سری بشکل اژدها یا سیمرغ بود و ما نمونه آن را در سکه های مهرداد دوم و سوم و چهارم به خوبی مشاهده می کنیم.

تاریخ نویسان رومی در کتاب های خود نوشته اند که بزرگترین یکان در ارتش اشکانیان که از هزار تن سرباز تشکیل می یافت، یک « دراگون » یا اژدها نامیده می شد زیرا در پیشاپیش آنها، درفشی اژدها پیکر برده می شد که بسیار هراس انگیز بود و هنگام حرکت زوزه می کشید و هنگام پیکار برای ترساندن و گریزاندن سربازان دشمن بسوی آنان پرتاب می شد. این درفش اشکانیان شبیه بوده به درفش داسها و سرمت ها که قبلاً سخن از آنها گفتیم.

در سال 1939 میلادی سر اژدهایی سیمین مطلا که به موزه ارمیتاژ در شهر پتروگراد سپرده شد که پیش از آن در موزه شهر هانتاماسیک (Hantamasysk) سیبری شرقی بود. این تندیسه توخالی سیمین نمونه ای ای سر همین گونه درفش های اژدها پیکر اشکانیان با سرمتیان است ولی باستان شناسان روس آن را به نام سیمرغ (Sinmmuu ) در رده آثار دوره ساسانی به نمایش گذاشته اند که درست نیست.

سر این اژدها با سر اژدهایی که در نقاشی های دیواری « پنج کنت » در آسیای میانه دیده می شود، بی شباهت نیست ولی با سر اژدهای چینی که پس از حمله غول در ایران معمول شده است فرق دارد.

بهرحال تا دوره ساسانی و اردشیر بابکان، اژدها یا خدایان اساطیری و قهرمانان هم نبرد است ولی در این دوره پس از داستان اردشیر و کرم هفتواد، هم نبرد اژدها به صورت شیر مجسم می شود و علت آن نیز گذشته از اینکه شیر در ایران نماد حیوانی میترا یا مهر خدای جنگ و نور و پیمان است و می توانسته بعنوان سمبل نیکی و خیر با اژدها یعنی نماد بدی و شر در افتد، دلیل دیگری نیز موجب پیدایش این هم نبردی شده است و آن ترکیب نام « اردشیر » بوده است.

اردشیر که در اصل « ارتع خشتر » بمعنی شاه قانونی و بر حق است و یکی از نام ها یا لقب های شاهان هخامنشی بوده، کم کم تغییر تلفظ و معنی یافته و به اردشیر تبدیل و به اشتباه بخش دوم آن « شیر » یعنی نام آن حیوان درنده پنداشته شده است.

به این ترتیب جنگ میان اردشیر و کرم یا اژدهای برنج خواری که آن هم احتمالاً از افسانه بسیار کهن تری مربوط به جنگ ایرانیان با خاقان یا چینیان نشئت گرفته بوده، سپس به اردشیر نسبت داده شده، بصورت جنگ میان شیر و اژدها نگاشته شده و همانست که بصورت های گوناگون تا امروز بازمانده و به دست ما رسیده است و تصویر آن بر روی سنگ مرمر و قلمدان نیز می توان مشاهده کرد.

جای شگفتی است که میان واژه «کرم» که در شاهنامه بمعنی اژدها به کار رفته و به داستان اردشیر و کرم فتواد معروف است _ با اژدها، در زبان مردم تبریز ارتباطی برقرار است بدینگونه که در آنجا کرم هایی را که در معده پدید می آید و در انسان ایجاد گرسنگی شدید و پرخوری می کند « اژ» یا« اج» می گویند و آدم های پرخور را می گویند: « اژدارد » و کرم های ریزتر را نیز « خرد ا ژ» می گویند که آن هم نوعی بیماری معدی در کودکانست، بنابراین اژ یا اج به معنای کرم هنوز زنده است و بکار میرود و ارتباط خود را حفظ کرده اند و نیز از اینجا پیداست که واژه اژی اوستایی و اژدهای فارسی دری، در ایران غربی که زبان مردم آنجا را پهلوی یا به تعبیر دیگر «فهلوی» گفته اند، بصورت «اژ» یا «اژدها» تلفظ می شده است. هنوز هم در زبان لکی اژدیها ( Ojaiha ) و در گویش بروجردی و لری و بختیاری اژدها (Ojdaha) تلفظ می کنند که با تلفظ آذری آن یکسان است.

با این تفصیل، چنین می توان نتیجه گرفت که داستان ها و افسانه ها و موتیف های جنگ اژدها با قهرمانان و بالاخره با شیر از زمان های بسیار دور در میان سکائیان و سرمت ها و داسه ها در خراسان و کرمان و بلوچستان و افغانستان و خوارزم و ماوراءالنهر نضج گرفته و گسترش پیدا کرده است. سپس در دوره های اسلامی و یا کمی پیش از آن که اقوام ترک و ترکمن که بتدریج از آسیای شمالی بطرف جنوب بحرکت در آمده و وارد این صفحات شده و با اقوام بومی در آمیخته اند، این نقش و موتیف را نیز از بومیان اقتباس کرده و در بافت قالی و قالیچه ها و گلیم های خود به کار برده اند، بی آنکه در اسطوره و مذهب و فرهنگ و افسانه های تاریخی و حماسی آنان پیشینه یی داشته باشد.

همچنین، پیداست که مفهوم متضاد اژدها در این نواحی از زمان های بسیار قدیم در هم آمیخته و اژدها در میان قوم های ایرانی این سرزمین ها به معنا و مفهوم دوم آن که سمبل حفاظت و حمایت و نگهبانی تلقی می شده، بیشتر رشد یافته است و ما از این طریق می توانیم تصور کنیم که حمل درفش اژدها پیکر در جنگ ها و لشکر کشی ها، به معنای نگهبانی بوده است و بوسیله بستن گردنبند اژدها شکل بدور گردن، نیز قصد داشته اند، جان و تندرستی خود را حفظ کنند و امروز نیز، گرداندن نقش اژدهایی بزرگ به دور قالی های ترکمنی و بستن نوارهای بلند و دراز به دور ابه ها و الاچیق ها که گاه نقش روی آنها از شکل و نقش اژدها الهام گرفته شده برای آنست که ساکنان زیر سایه آنها را از هر نوع بلا و دشمن و حمله و هجوم حفظ کند بافتن نقش اژدها به انواع صورت ها بر روی قالیچه ها و قالی ها نیز برای این است که استفاده کنندگان از آنها را نگهبانی و حفظ نماید و حمل مجسمه های گوناگون اژدها بر سر علم ها و کتل های دوره اسلامی و استفاده از نقش و ترکیب سر اژدها در گارد یا قلچاق های شمشیر و قلاب کمربندها و حتی بر سر ناودان های خانه ها، نوعی نگهبانی و محافظت تلقی می شده است و ریشه های بس کهن دارد.

از اینجاست که نتیجه می گیریم که نقش و موتیف شیر و اژدها یا اژدهای تنها که بر روی قالی و قالیچه های ترکمنی بافته می شود، نه یک موتیف طایفه یی و قومی و قبیله یی، بلکه یک نقش و موتیف آریایی جغرافیایی و منطقه یی است که از راه در هم آمیختن اعتقادات و اسطوره ها با هنر و صنعت و تاریخ اقوام در طور هزاران و صدها سال یا از راه توارث و اقتباس، پدید آمده است که اینک با تجزیه و تحلیل آنها هر کدام برای ما معنی تازه و خاصی پیدا می کنند و بسیار قابل تعمق و دقت هستند.

تهیه و تنظیم: رشید سینائی پورفرد

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.